گاهی وقتها که به چیزی می اندیشم چهره ات حجابی می شود بر اندیشه هایم ودیگر تنها چیزی که فکر می کنم بدان تویی
نمی دانم اسمش را چه بگذارم عشق یا هر چیز دیگر ولیکن مسئله این جاست که احساس می کنم عشق تنها ویرانی خوب است که وجود دارد.
و قلب وروح ویرانه ای می شود که گاهی اوقات می توانی درونش پرسه بزنی وچیزی از خودت را که تا کنون کشف نکرده بودی کشف کنی
می گویند گنج در ویرانه ها پیدا می شود واگر بخواهم به سیاق پست های قبلی خیلی رمانتیک شوم می گویم عشق گنجی است که در دل ویرانه پیدا می شود اما نمی گویم!
حقیقت این است که زندگی ام یک نواخت بود اما بودوحالا هیجانی مثل تو وارد آن شده است وباز هم هست اما این زندگی کجا وآن زندگی کجا
هیجان تنها چیزی نبود که تو به من دادی بلکه چیزی که تو به من هدیه دادی چیزی بود شیه زندگی اما زیباتر چیزی بود شبیه عشق اما لطیف تر وچیزی بود شبیه شادی اما مغموم تر!
واین را هم بگویم
بسیار از خودم پرسیده ام برای چه تور ادوست دارم وپاسخ هایی هم یافته ام برای پرسشم اما
بزرگترین چیزی که فهمیده ام این است:
عشق دلیل نمی خواهدواگر خواست خودت بهترین دلیلی
نوشته شده توسط دکترحاتم در دوشنبه بیست و نهم مهر 1387 ساعت 1:52 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
آخرین نوشته ها
درباره وبلاگ

به امیر پیروزی جنبش سبز
یک یاحسین تا میرحسین
فهرست اصلی
دوستان
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY