شهر را با تمام غربتش به خاطر الفت تو دوست می دارم.آری شهر برای من گچ وسیمان وآسمانخراش وسنگ وگل نیست بلکه حقیقتی است که حجمی زیبا همچون تورا در خود جای داده است.
تو از آب این شهر نوشیده ای وچشمانت چون آب شفاف شده اند.تو از هوای این شهر نفس گرفته ای تا قلبی پاک داشته باشی وتو در این شهر چیزها آموخته ای
وبا این همه این شهر شهر توست ومن به این خاطر دوستش می دارم.
جای قدمهای تو بر تارک قیرگون این شهر چه مقدس است وچه ورجاوند.
ومگر می توان شهری را که تو نور خورشید را درآن شناخته ای وزیر آسمان شبش ماه را بوسیده ای وبه ستاره ها لبخند زده ای دوست نداشت؟اگر می شود تورا دوست نداشت پس این هم می شود
خوشحالم
خوشحالم
خوشحال تریم مرد روی زمینم.زیرا می بینم خداوند ستاره باران کرده است شادی را در دلم از هر راه که می شود ونمی شود وتو موهبتی عظیمی که شکرش نمی توانم گزارد.حتی اگر سالان وروزان به سجود وتضرع ونیاز ایستمو سربرندارم از سجده شکر
آری خوشحالم
آنقدر که گویی ماه را با دستان خویش فتح کرده باشم اما نه من زیباتر از ماه را به دست آوردم.
زیباتراز هرزیبایی
بلندبالاترازهربلندبالایی
ورنگین تر از هر رنگین کمانی
به کدامین صفت تو غزل بسازم وشعربسرایم که هر جایی از بدنت خود سزاوار دیوانی واژه ناب است که بنشینند به توصیفت
به دوستی تو
دراین شهر از دشمنان مرا باکی نیست
هزار دشمنم ار می کنندقصدهلاک
گرم تو دوستی ازدشمنان ندارم باک
وچه خوشبخت من
وچه بدبخت آنکه خوشبختی را گم کرده است
آری من خوشحالم
زیرا خوشبختی را پس از راهی بس بعید به دست آورده ام
واکنون می خواهم آن را از صمیم دل تقدیم تو کنم
خوشا من که تورا دارم
خوش بختی را ازمن می پذیری؟
نوشته شده توسط دکترحاتم در یکشنبه دهم شهریور 1387 ساعت 7:12 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
آخرین نوشته ها
درباره وبلاگ

به امیر پیروزی جنبش سبز
یک یاحسین تا میرحسین
فهرست اصلی
دوستان
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY