خواب می بینم
غرقه در رویا
خواب می بینم یا بیدارم
یا که بردارم
یا زنده زنده
دارد قورت می دهد مرا زندگی در بین مرده های ساکن
قورباغه ها را می شمارم هرشب
تا بلکه خواب ببینم که باتو
در جزیره گالاپاگوس
نشسته بر
لاک پشت تیزتکی
که می بردمان
به ناکجا
کوچه ی چندم
آری بیش
از
همه نفس تنگی می آورد
فراخی دنیا
اگر تو نباشی
که هستی
پس من هم هستم
آیا با من به جزیره لاک پشت ها می آیی
خرگوش دم سفید
که با تو تجربه کردم
سرعت باد را
و از تو گرفتم این همه اعتماد به نفس
که از بس گناه کرده
به نفس نفس افتاده
این نفس بدفرجام
نوبت کدام آرزوست
فرشته ی چراغ جادو
تا با آن بشکنم
قفل قرون وسطی را
ورسمی را
که تورا و من را
این چنین از هم دور می دارد


ببخشید پریشانحالی است وخزعبل نوشتن ببخشید واقعا ببخشید!


 

نوشته شده توسط دکترحاتم در پنجشنبه هفدهم مرداد 1387 ساعت 12:58 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت