۱

باد می آید

باد می آید وبا زلف های تو...

غیرتم به جوش می آید وقتی که باد

آیا تورا از درختان گرفته ام

که می کوبند سرشان را اینگونه به من

آیا تورا

دریغ کرده ام از سنگها

که اینچنین پایم می زنند

باد می آید.می کوبد.می گردد.می سوزد. می دزدد.

همچون تتاران که مستند

باد می آید ومی کوبد خودش را به ابر

ویک قطره می افتد روی خنده های تو

۲

ابرهاهوایت را دارند

وقتی که می خندی

اما نباید

زیرا خنده هایت خیس می شوند

و

لبانت سرما می خورند

پی من اگر بفرستی برای مرهم

چیزی ندارم جز لبانم

جز زبانم

۳

باران می آید

وباد

خسته

می کوبدخودش را

به پژواک صدایت

که می گردد خرامان خرامان در کوهستان

و

می گذرد از کنار لبانم

بی اعتنا

که سوت می زنم

درین بیابان سوت وسکوت

۴

هنگامه می کند باد

بی وقت است برای بادبان افراشتن

وداشتن وکاشتن وبرداشتن

عشقی

در کشتی نوح

تورا بر دکل وعرشه...

بلندبالایی

هرچه که باشد

زلفهای تورا می نگرد ناخدا

ومنظر طوفان

۵

در کوچه باد می آید

وبغض کسی شکسته انگار

ولای خرده بغضهای شکسته

زلفهای تو انگار

بوران است وباران

در کوچه انگار

زلف کسی را شکسته اند

با چوگان


 

نوشته شده توسط دکترحاتم در شنبه یازدهم خرداد 1387 ساعت 9:49 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت