تبليغاتX
 یک حرف دوحرف
 

آفتاب وماه

نمی دونم چی بنویسم . همین طور برای خالی نبودن عریضه واین که ترتیب پست ها به هم نخوره این چیزا رو می نویسم .

یه تیکه ی کوتاه از شمس لنگرودی :

دو زخم کهنه بر دو گونه ی اسمان اند

آفتاب وماه

وقتی تونباشی

راستس نوبل ۲۰۰۷رو به دوریس لسینگ نویسنده ی زن انگلیسی رسید .این خانوم متولد ایرانه

۱۹۱۹کرمانشاه


 

نوشته شده توسط دکترحاتم در دوشنبه بیست و سوم مهر 1386 ساعت 10:4 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت


مهرکال بابای کال تابستان کال

بابا آب داد.

بابانان داد .

بابا همه چیزداد.

هیچ کس به بابا آب نداد.

هیچ کس به بابا نان نداد.

هیچ کس به بابا  هیچ چیز نداد.

دوباره اول مهر شد(البته با کمی اغماض) وآمدیم دانشگاه .انگار همین دیروز بود که رفتیم اول دبستان وفهمیدیم آب ونان را باید چگونه نوشت وحالا سپس این همه سال اکنون به طور جدی وقت آن شده که یاد بگیریم آب ونان را چگونه باید در آورد . به هر حال دانشگاه اگرچه می گریزاندمان اما این هم مثل همه ی پدیده ها خوبی وبدی خودش را داشته ودارد.آی کجایی گرمگاه شهریور وکجایی تاک پربار مو . هنوز هیچ نشده دلم تنگ شده برای بوسه های گرم آفتاب وخفتن در آغوش گرم تاک ها . آه ...... آنجا که بودم مردمش چه پاک وپه ناپاک می دانستند باید عاشق انگور باشند تا مست شوند واینجا اول مست می شوند بعد می پرسند انگور بود؟


 

نوشته شده توسط دکترحاتم در شنبه هفتم مهر 1386 ساعت 12:3 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


This page is hosted by XM.COM - Free Web Hosting