نکته 1 :راجع به عشق .قیربگیرم دهن هرچه عاشق است. اصلا این عشق چیست آیا تتمه ی همان عشقی است که حلاج وعین القضات وسهروردی داشته اند یا نوع جدیدی از عشق است .نمی خوام بگم که عاشق نشدم نه همچین شکری نمی خورم اما باید بگویم که عشق (لااقل از آن نوع که من درکش کردم)ویرانگر است نه به این جهت که مثلا چشمتان به لب ولوچه ی خوش فرمی افتاده ودیگر خواب وخوراک ندارید نه بیشتر به این جهت که این عشق شما رابیشتر به سوی این می برد که مثلا احساس کنید دارید با احساستان یکی می شویدواین بسیار خطرناک است شما می شوید یک انسان رمانتیک دل نازک که اشکش دم مشکش است .
آری
عشق آفت وآتش است وخواری عاشق مشوید اگر توانید
نکته2 :راجع به آخرین رمانی که خوانده ام :سالیانی با لائورادیاس از کارلوس فوئنتس با ترجمه ی نسبتا خوب اسدالله امرایی که باگرایش به طنز خود آقای امرایی هم جور در آمده(طنز فوئنتس طنزی عجیب ونه فقط نوعی طنز پست مدرنیستی ست. )
البته گاهی اشکالات چاپی دیده می شد واینکه بعضا برخی رویکردهای اسدالله امرایی رادر ترجمه ی این اثرنپذیرفتم وبعضی از تلفظ ها هم آشفته بود .البته در این وانفسای نشروترجمه(بابدترین لغت دنیاهم نمی شود وضعیت نشر وترجمه در ایران را بیان کرد)این که رمانی از فوئنتس را یکسال پس از انتشار ترجمه کنی وبه بازارارائه بدهی خود کاری است لایق احترام وسپاس.رمان در حدود 700 صفحه است وچاپ اولش مال سال 1380است. بیست روزی کشید تا خواندمش.
نوشته شده توسط دکترحاتم در دوشنبه پانزدهم مرداد 1386 ساعت 12:22 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
نکته :درباره ی وضع آموزش وپرورش توی این مملکته .گرچه گاهی اوقات بعضی ها میگن که آموزش توی این کشور خیلی خوبه چون مثلا اسلامیه .اولا بایدبگم اصلااسلامی نیست چون لااقل ماتوی مدرسه هرچی هم که یادنمی گرفتیم باید عربی وقرآن رویاد می گرفتیم دوما اصلا آموزشی توی مدرسه نیست حالاپرورش بماند.متاسفانه آموزش وپرورش ایران یکی از نظامهای ضعیف آموزشی در جهان است حالابقیه هرچه می خواهندبگویندکه یاوه وترهات است.البته خوشبختانه من در این زمینه مقبلتربودم چون معلمان خوبی داشتم اما دوستان معلمی دارم که اندازه ی درکشان برایم معلوم شده است.
نوشته شده توسط دکترحاتم در دوشنبه پانزدهم مرداد 1386 ساعت 12:9 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
نکته:درمورد جوبدبینی حاکم توی جامعه س(همین پارانویای بی پدر که وردزبون یه عده شده)از صدقه سرهمین پارانویا هیچکس موقعی که باهاش رفیق می شید(حتی جون جونی) خودش روکامل رونمی کنه واین مثلابرای منی که یکی از دوتفریح مورد علاقه م شناخت دیگرانه(تفریح اول تاریخه) وضع بغرنج تره منظورم بیشتر افشای اعتقادیه تا مثلا اخلاقیات(البته تویه معنای کلون اینم جزواعتقاد محسوب میشه ) .
خلاصه اینکه آقایون(وایضا خانومهای مخدرات )وضع خیلی بده نفاق ودورویی زیاد شده البته تقصیری هم ندارن بس که آنتن وراپورتچی زیاد شده و......
نوشته شده توسط دکترحاتم در دوشنبه پانزدهم مرداد 1386 ساعت 12:4 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
قصه ی چوپان وگرگ روزی وروزگاری چوپانی بودکه دروغ زیاد می گفت ومردم از دستش عاصی بودند. هربار دروغی داد می زد گرگ آمد گرگ آمد ومردم ده ازهمه جابی خبر تصمیم گرفتند که این بار به حرفش گوش نکنند ......... وقتی آقاگرگه آمد وچوپان دروغگو دادهاش رازد وبرای چند هزارمین بار آماده شد که خورده شود وچشمهاش رابست.صدای عجیبی شنید .وقتی چشمهایش راباز کرد تنها چیزی که دید یک زد گنده روی شکم آقا گرگه بود. بله باز هم زورو کارراخراب کرده بود . چون نبایست قوانین قصه ها مختل می شد چوپی (دوستان چوپان دروغگو اورا این طور صدا می زدند)خودش رفت ویک گرگ دیگر پیداکرد تا اورابخورد. قصه ی ما به سر رسید کلاغه هنوز توراهه
نوشته شده توسط دکترحاتم در دوشنبه پانزدهم مرداد 1386 ساعت 11:54 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت
آخرین نوشته ها
درباره وبلاگ

به امیر پیروزی جنبش سبز
یک یاحسین تا میرحسین
فهرست اصلی
دوستان
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY